
در صورت عدم مشاهده ي تصوير ، آن را در اينجا مشاهده کنيد . مهلت ارسال پاسخ ها تا 15 آبان تمديد شد .
به عمــد تيــــر ستم زد نگار بر دل ريشم ز ديده اشک فشاندم به دفع حالِ پريشم
فغان ز طعنه ي جانان که بر درون من آمد هزار زخمه به جان زد ز تازيانه ي خويشم
به رغم خوي ستمگر که شفقتش به جهان نيست پيام درس محبّـــت مرام نامـــه ي کيـشم
زمــــانه با من غمگـــين وفا نکـــرد خدا را به جاي نوش دمادم چشاند تلخـــي نيشم
کجا روم به که گويم ز شکــوه هاي زمانه به هر دري که روانـم نهاده دام به پيشــــم
به کنج خانه ي جانم چه گنجِ مهر گشودم نه در کمند منــالم نه در هواي خديشـــم
به بالِ اوج تخيـــل سفـــر کنــــم به ثريّــــا نه شــوق سير سپـــاهان نه ذوق خطّه ي کيشـــم
به بيش و کم نخــــورم غم به خوان نعمــت گيــــتي به فرّ دولـــتِ باقي يکي بود کم و بيشـــم
بگو به مويه « عظيمي» ز مطلعي که سرودي
به عمــــد تير ستم زد نگـــــار بر دل ريشــــــم
ثناي خالق سبحان، ثناي معصومه ولاي داور سلطان، ولاي معصومـه
به نام فاطمه فرزند موسي کاظم نعوت عِلو امامان ، سزاي معصومه
کسي نديده به دوران، چنين مقام عظيم بحار جودِ فراوان، سخاي معصومه
گرت ملالت و دردي رسد ز کيد فلک بيا به صفّه ي دارالشفاي معصومه
دواي درد بخواه از مخازن کرمش شفاي روح بجوي از دواي معصومه
بهشت عدن بياب از کرامت ازلش حديث نفس بخوان از وفاي معصومه
عفيفه ، مريم ثاني به احتشام و جلال کريمه ، زينت قرآن ، بقاي معصومه
فزون ز بخشش باران ، سخاي ايزدي اش فراي قلزم عمّان ، عطاي معصومه
منوّر آمده شعرا ز گنبد حرمش مدوّر آمده پروين ز راي معصومه
قمر بود متنوّر ز مهر بارگهش شها شود متجلّي ز هاي معصومه
مفام صحن رفيعش نمونه ي فردوس رواق قصر برينش مناي معصومه
بديل عرش معلّا ستون مرتفعش عديل روضه ي اعلا بناي معصومه
شکوه عدن مطرّا ، شميم گلشن وي فروغ قصر سليمان، جلاي معصومه
جلاي ديده ي نيکان، غبار خاکِ درش سناي عالم امکان ، سناي معصومه
نقيب دهر ، مجاب از بيان معرفتش نقاب شرم ، هجير از حياي معصومه
قوام دين الهي از استقامت وي نظام کشور ايران، دعاي معصومه
سزد که فخر کند بر سلاله ي آدم علي بود ز تفاخر نياي معصومه
ز شوق روي برادر، روان به ملک عجم ازاين مفارقه بنگر ، جلاي معصومه
اَسَف ز هجر امامش ، که جان به جانان داد رضاي ايزد منّان، رضاي معصومه
مزار و بارگهش قم به امر ايزد پاک که خاکِ وي ز ازل آشناي معصومه
مرام عدل به دنيا دوام مکتب وي پناه خلق به گيتي لواي معصومه
الا که طالب فيضي در اين جهانِ جهان کمالِ شوق بخواه از خداي معصومه
فلک خميده به تعظيم آستانه ي وي ملک محافظ کيوان سراي معصومه
ز فخر، هاجر و بلقيس ، خادم خدمش به جود، حاتم طايي، گداي معصومه
سفير عرش کند ، سجده خاکِ درگه وي جنان، حدیقه ی رونق فزای معصومه
به بام ذَروه ی کاخش، نشسته مرغ خیال پران به گنبد ِ گردون ، همای معصومه
فضیلت علوی ، عارفانه در شأنش شریعتِ نبــوی ، اِصطــفای معصومه
هزار عِقدِ لآ لی ، گرفتم از یمِ ذوق که تا نثار کنم در ثنــــای معصـــــومه
شفیعه ، دوده ی عمران چو بگذرد به نشور شود گناه نقیر از هـــوای معصومـــه
بزرگوار خدایا به حق احمد و آل مدار تا به قیامـــت ، فنای معصومـــه
عدوی او به جحیمش ، اقامت ابدی محبّ ِ او به بهشت از غنای معصومه
چکامه گفت «عظیمی» به نعتِ بنتِ رسول
شنـید از دل و جان ، چون نــدای معصـومه
سوال: نسبت به طبيعت تا چه حد علاقه منديد ؟
جواب: خون و خميره ي من در طبيعت نهفته است ، شيفته ي طبيعت هستم و الان هم که در کهولت هستم طبيعت را از جانم بهتر دوست دارم .
سوال: جواني بهتر است يا پيري ؟
جواب : هردو نعمتي الهي است و بايد نعمت الهي را پاس داشت .
سوال: به کدام بحور شعري بيشتر گرايش داريد ؟
جواب : به تمام بحوري که ثقل و سنگيني در شعرايجاد نکند .ولي به خاطر تنوع ، به بحور مختلف شعر مي گويم تا يکنواختي در شنونده باعث ملال نشود .
سوال : شعر را براي ما تعريف کنيد .
جواب : البته قدما شعر را تعريف کرده اند و برداشت ما اين است که شعر يعني کلام موزون و مقفّي و کلام معني و متساوي ، متکرر و با تخيل و احساس و عاطفه و سوز و ساز هم بايد ضميمه ي شعر باشد تا شعر کامل شود .
سوال : به نظر شما شعر چه ويژگي هايي بايد داشته باشد ؟
جواب : بر خلاف شعر ايرج ميرزا که مي گويد : « شاعري طبع روان مي خواهد نه معاني نه بيان مي خواهد» شاعري معلومات عديده اي مي خواهد . مثل معاني ، بيان ، بديع ، عروض و قافيه ، دستور زبان فارسي ،نجوم ،جغرافي، موسيقي ، تاريخ ،علم لغت ، صرف عربي و ...
سوال : آيا به نظر شما فارسي شکر است ؟
جواب : کاملا . عدم تعدد صيغه هاي واژگان در زبان فارسي باعث شيرين بودن آن است . و نيز از طرفي طبع سليم فارسي ، لطافت سخن را دو چندان مي کند .
سوال : نظرتان نسبت به شعر خودتان چيست ؟
جواب : تمام غزليات و قصايدي که دارم اگر مورد نقد قرار بدهند در هيچ کدام محتويات و مضمون هاي مشترکي نخواهيد يافت .
سوال : آخرين حرفي که مي توانيد براي ما بگويید ، چیست ؟
جواب : مایه ی زندگی ، محبت و دوستی بدون غرض و بدون طمع است ، بیش از این من نفهمیدم .
پس ازيــن ســــــــفرگزينم به ديار آشـــنايي غــم دل به يارگـــويم ز حــديـــث بـــي وفايي
زمقام خويش راندم ز قفس نشــيمنم شـــد چه خوش آن که باز گيرم ره و رسم آشنايي
چو به ياد رفته افـتم ز دو ديده خون فشــانم ز نهاد خـــــويش آهـــي بکــشم ز بــينوايي
به هواي حور و غلـمان که گهي به ديده آيند مــن زار در کـــمندم به عقــــوبت خـــدايــي
شود آن که راه يــابم به سواد شــهر خــوبان شـود آن کــه کــام جويم ز بتانِ بـــي ريايـي
ز کسادي مـــتاعم شده جــان نژند و پژمــان بودم که باز بيـــنم به زمــــان خود روايــــي
همه شب نزار و گريان رسدم به عرش افغان ز فراق جان ســپارم به نــــــکوهش جدايي
ز مي طـــهور رضــوان که دگــر نشد نــصيبي به صُداعِ هان دچــارم به جــلال ِ کـــبريايـي
به «عظيمي» ار نگاهي نکند ز راه احسان
به حضيض من بيفتد نرسد به اوج مائي
مصاحبه ي نشريه ي طوبي (شماره ي دهم )با استاد عظيمي بيدگلي - بخش دوم
سوال : استاد کي و کجا متولد شديد ؟
جواب : در سال 1308 در بيدگل متولد شدم .
سوال : تا چه حد ميل به شاعري داريد ؟
جواب : حقيقتش اين است که من از شاعري متنفرم .
سوال : چرا ؟
جواب : قولي است که مي گويد : احسن الشعر الکذب و چون فطرتا با دروغ مخالفم و شعر هم دروغ است و از واقعيت به دور ، از جهتي هم چون شعرجنبه ي اصلي اش به قول بزرگان تخيل است و تخيل جنبه ي عاقلانه نيست .متنفرم .
سوال : پس چرا شعر مي گوييد؟
جواب : شعر نمي خواهم بگويم . يک موقعي نشستم و شعردر آن لحظه به سراغم مي آيد . فشار مي آورد . حتي به آن تمايلي نيز نشان نمي دهم ولي بر اثر تکرار فشار و پس از چندين بار شعر مي گويم .
سوال : چه قدر وقت صرف شعر گفتن مي کنيد ؟
جواب : باور کنيد حتي مهمترين قصيده اي که 40 و 50 بيت هم باشد در مدت زمان کوتاهي مي سرايم ،يعني تا لبريزي آن ها ، حتي به دو ساعت هم نمي رسد .
سوال : شعر گفتن را از چه زماني آغاز کرديد ؟
جواب : از سن 10 سالگي کلام هاي موزون و مقفي مي گفتم ، چيزهايي به ذهنم خطور مي کرد . در قديم در زمان محب انجمني در آران برپا شد . در آن زمان کم کم مرا به اين کار وادار کردند . طبيعتا به اين ورطه افتادم و در مجالس ادبي شهرهاي بزرگي چون تهران ، اصفهان ، قم و کاشان و... شرکت کرده ام .
سوال : آيا استاد ديده ايد يا نه ؟
جواب : نه هرچه دارم ، خودم خوانده ام و از کتاب هاي علمي قوي بهره جسته ام حتي تحصيلات مقدماتي را شخصا و بدون استاد سپري کرده ام . مثلا در علم بديع کتابهاي حدائق السحر ، ترجمان البلاغه ، المعجم ، معيارالاشعار خواجه نصير و ... را که کتاب هاي اساسي علم بديع مي باشد از روي مطالعات شخصي فرا گرفتم
بدون استاد
سوال :کدام يک از شاعران بزرگ در شما تاثير داشته اند ؟
جواب :فقظ از اشعار سعدي تاثير پذير بودم ، رابطه ي گرمي با اشعار سعدي داشتم و وبه حدي شيفته ي او هستم که مي توانم بگويم از مريدان و ارادتمندان او هستم .
سوال : علت علاقه خاص خود را به سعدي بفرماييد ؟
جواب : چون او را صديق يافتم ، دروغ نگفته و با عشق مجاز گفتگو کرده است .
سوال : مگر ديگران دروغ مي گويند ؟
جواب : دروغ نمي گويند ولي گفته هاي مبهم و دو پهلو مي گويند و آدم را به اشتباه مي اندازند .
سوال : آيا شعر را امري قدسي مي ناميد ؟
جواب : نه ، ذوق شعري در همه هست ، ولي شاعر ذوق قوي تري دارد و شعر مي گويد .
بخش پاياني گفتگوبا استاد عظيمي در پست بعدي
بسم الله الرحمن الرحيم
گفتگوي صميمي با شاعر تواناي معاصر : استاد محمد عظيمي بيدگلي
شعربه سراغم مي آيد
استاد عظيمي بيدگلي ، مردي است خوش طينت و پرعطوفت ، تواضع و پاکي از ويژگي هاي بارز اوست . صداقت و صميميت در نهادش موج مي زند . گمنام است -گمنامي را بيش از هر چيزي دوست دارد -گرچه در ميان اهل فن سرشناس و شهره است - در برابر امواج سهمگين نامرادي هاي زندگي به خوبي استقامت کرده و بر جفاي روزگار صبر پيشه ساخته است .
استادي است استاد نديده . آن چه خوانده است نزد خود خوانده است و فقط در محضر کتاب زانوي تلمذ زده است . در انواع علوم ادبي به ويژه در علم عروض و قافيه تبحري شايان توجه دارد . حرمتي براي همه چيز قائل است و نسبت به کساني که بي دردند در د مي کشد و مي کوشد تا زنده است با معرفت و آگاهي انسي مداوم داشته باشد . و با مصاحبان فاضل و دوستاني آگاه معاشرت داشته باشد .
غزل هايش بسيار گيرا و قصايدش از استحکام و فخامت خاصي بر خوردار است . دمي با او نشستيم و از محضرش گفته هاي ناگفته اي را شنيديم و برگ هاي سال هاي رفته را مرور کرديم و اينک آن را پيشکش دوستان و علاقه مندان مي کنيم تا بخوانند و به قول استاد بدانند که : مايه ي زندگي محبت و دوستي بدون غرض و طمع است .
ادامه در پست بعدي
[19/4/1385- 3:55 ع] اوج تخيل / برگرفته از کتاب سخنوران کاشان
[18/4/1385- 6:42 ع] قصيده اي از استاد عظيم زاده در نعت فاطمه معصومه / برگرفته از کتا
[18/4/1385- 10:22 ص] بخش پاياني گفتگو
[17/4/1385- 9:27 ص] شعري از استاد عظيم زاده بيدگلي
[16/4/1385- 8:9 ع] مصاحبه 1
[16/4/1385- 2:53 ع] مقدمه
بازديد ديروز: 6
کل بازديد :912
نام: | |
ايميل: | |
